خاطرات..

گذشته ام عذابم میدهد..نه اینکه در گذشته بد بودم یا کارخطا انجام دادم..نه..اما خاطراتم به اندازه ی یک گردو یا شاید هم پرتقالی خونی بزرگ شده در گلویم خانه کرده و خونم را میکشد..

دلم میخواست گاهی میرفتم..درون فولدر خاطراتم خانه میکردم یا شاید میشد ان ها را آنلاین نگاه کرد..گذشته ام شیرین بود شیرینی به شیرینی صدها آب نبات قندی..یکی نیست به آدمان خاطراتم بگوید ..ای آدمک های خاک خورده ی ذهنم من خاطرتان را میخواستم نه خاطراتتان را..کو ؟کجاست؟آن که میگفت حال مرا میفهد..کو؟کجاست؟که حالا مرا با سلامی استقبال و با خداحافظی بدرقه میکند...کو؟کجاست؟آن که میگفت تورا جای خواهرم دوست دارم و من هم اورا جای خواهرم دوست داشتم...کو؟کجاست؟خاطرات شیرین گذشته....

گاهی عمیقا دوست دارم ماهی باشم فقط بخاطر اینکه حافظه اش هشت ثانیه است..ماهی باشم بدون هیچ خاطره ای..

کجا باید برم .....؟

که تو هر ثانیه ام ..تورو اونجا نبینم....؟

آهنگ قشنگیه..

/ 0 نظر / 95 بازدید